با سلام خدمت دوستان عزیز؛
برای افزایش سطح دانش مجموعه تحت نظارتم، تصمیم گرفتم تا هر نیمه، یک مسابقه علمی در وبلاگ قرار دهم.
مسابقه اول: عبارات زیر به چه معناست؟
1. MLM
2. Pyramid Scheme
3. Money Game
4. HYIP
5. Mutual Fund
به بهترین پاسخ ۵۰$ جایزه داده می شود. ذکر ID الزامیست. فرصت شرکت در مسابقه تا ۱۵ دسامبر می باشد. هر یک از افراد فعال مجموعه (افرادی که می خواهند کار کنند) که در مسابقه شرکت نکنند، با تایید لیدر مستقیمشان ۲۰$ جریمه می شوند.
موفق باشید.
ادیب نتورکر
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 21:18  توسط ادیب نتورکر
راهبری با دایرکت مجموعه-دارش قرار گذاشت که معاً روزی دو مشاوره بگذارند؛ یکی برای او و یکی برای خود. خوب نتیجه گرفتند.
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 19:57  توسط ادیب نتورکر
تازه نتورکری را گفتند: "به هنگام نوشتن لیست پیشداوری مکن؛ چنین پندار که بابت نبشتن هر نام، صد دینار به تو می دهند."
او سیصد نام نوشت.
سپس گفتند: "مشاوره را آغاز کن."
گفت: "من که گفته بودم نمی توانم مشاوره کنم! فقط به خاطر دینارها نام نوشتم!"
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 19:55  توسط ادیب نتورکر
راهبری پس از چندی، رشد مجموعه اش کندی گرفت. در صدد تحقیق بر آمد؛ نتوانست علت را بیابد.
با بالاسریش مشورت کرد و به علت دست یافت.
او روزی نیم ساعت کار می کرد.
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 19:52  توسط ادیب نتورکر
تازه نتورکری از شدت هیجان ظرف ۴۸ ساعت ۵۰ کس را مشاوره کرد؛ اما هیچ کدام وارد حرفه اش نشدند.
گویند از آن پس هر چه به او توصیه می کنند مشاوره کن، می گوید: "نفرات قبلی ام سوخته اند و دیگر هیچ کس ندارم!"
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 21:38  توسط ادیب نتورکر
شبی تازه نتورکری خواب دید که به سقف درآمد رسیده است.
از فردای آن روز گویند چنان کار کرد که ظرف ۳ ماه به سقف درآمد رسید.
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 21:35  توسط ادیب نتورکر
روزی پسری پدرش را مشاوره کرد.
پدر لختی اندیشید و گفت: "تو باید زیرمجموعه من شوی؛ و الا نمی گذارم اینوست کنی!"
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 21:32  توسط ادیب نتورکر
تازه نتورکری گفت: "هر چه به دوست متمولم می گویم بیا و سرمایه گذاری کن، نمی آید!؟"
راهبرش پرسید: "گمان می کنی دوستت در کار خود سود بیشتری می کند یا اگر اینجا سرمایه گذاری کند؟"
تازه نتورکر یک محاسبه سرانگشتی کرد و گفت: "در کار خود."
راهبر پرسید: "پس برای چه می خواهی اینجا سرمایه گذاری کند؟!"
تازه نتورکر لختی اندیشید و خجلت آمیز گفت: "برای کمیسیون خود!"
و راهبر گفت: "تو خود پاسخت را یافتی."
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 13:59  توسط ادیب نتورکر
بی ادبی نادان مشاوره شد.
گفت: "شما کلاهبردارید و میخواهید مرا تلکه کنید! مرا رها کنید تا بروم!"
نتورکرها بر جای خود نشستند و خندیدند و او را با نگاه محبت آمیز، بدرقه کردند.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 13:53  توسط ادیب نتورکر
تازه نتورکری گفت: "می خواهم این ماه ۲۰۰۰ دلار عاید شوم."
روز ۲۷ام ماه، از او پرسیدند: "این ۲۷ روز چه کرده ای؟"
گفت: "چندین مشاوره گذاشته ام!"
پرسیدند: "چند تا؟ نام ببر."
گفت: "اصغر و ... مهدی و ...حاجی آقا رضایی و خانمش و ..... . همین!"
گفتند: "این که شد ۳ تا!"
گفت: "آری؛ ۳ تا."
گفتندش: "خوب؛ اگر همه اینها با ۵۰۰۰ دلار بیایند، فقط ۵۰۰ دلار عاید می شوی!"
گفت: "به من چه؟ من که تمام تلاشم را کرده ام!"
گفتندش: "احسنت." و خندیدند.
+ نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1387ساعت 17:6  توسط ادیب نتورکر
تازه نتورکری، استرس داشت و نمی دانست چگونه علاج کند و منتظر معجزه بود!
دوستی او را دید و گفت: "کمی دم کرده گاوزبان بخور."
دم کرد و خورد و آرام شد!
+ نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1387ساعت 16:58  توسط ادیب نتورکر
تازه طلبه ای، لمعه دمشقیه را ساعتی تورق کرد و به این نتیجه رسید که نتورک مکروه است و اگر از نوع اینوست باشد، حرام!!!
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 23:0  توسط ادیب نتورکر
تازه نتورکری ایراد سؤال کرد که: "یا شیخ؛ پول خوب است؛ اما به چه قیمتی؟"
شیخ فرمود: "جوان؛ تو چقدر پول می خواهی و برای چه؟"
تازه نتورکر گفت: "نمی دانم!!!"
شیخ فرمود: "اول، پاسخ این سؤال را به خود بده تا بگویمت به چه قیمتی؟"
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 22:57  توسط ادیب نتورکر
حکیمی در مجلسی فرمود: "آدمی می باید با تمام توان برای رسیدن به هدفش تلاش کند
و بینش (vision) خود را به هر وسیله ای دنبال کند تا به چنگ آورد؟"
جاهلی از میان مجلس تند برخواست و گفت: "یعنی می گویی هدف، وسیله را توجیه می کند؟"
حکیم خندید و فرمود: "اکنون در باب بینش (vision) سخن می راندم؛ نه ارزش.
بینش، مقصد است و ارزش، مسیر دستیابی به آن و وسیله ای که هر کس برای رسیدن به هدفش اتخاذ می کند، مطابق ارزشهای اوست."
و جاهل، آرام نشست و عذر خواست و جماعت، متنبه شدند.
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 22:51  توسط ادیب نتورکر
متشرع نواندیشی اظهار کرد: "درآمد ناشی از نتورک تا حدودی شبهه ناک است."
پرسیدند: "تا چه حد؟"
گفت: "حدود ۵۰٪ !"
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 4:38  توسط ادیب نتورکر
روزی نتورکری را که وضعیت ذهنی (posture) پایینی داشت گفتند: "کش تنبانت را از کجا خریده ای که این همه مدت کار کرده است؟"
گفت: "از دکان حاج عباس خراز. کشهایی که می آورد همه ژاپنی است و صد شور هم بزنی، وا نمی رود و در مقابل حرارت اتو هم مقاوم است. انگار این کشها مرگ ندارد! حتما به دکان او بروید و چند متری از این کشها بخرید و برای آینده نگاه دارید. واقعا بی نظیر است!"
گفتندش: "نگون بخت، تو اگر چنین مشاوره می کردی، اکنون هزار نفر مجموعه داشتی! وقتی در مورد تجارت و شرکتت از کش تنبانت کمتر می دانی و کمتر قدر می دانی، معلوم است بیش از کش تنبان هم درآمد نخواهی داشت!"
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 11:44  توسط ادیب نتورکر
تازه نتورکری معتمد به نفس، لیستش را نوشت تا اولویت بندی شود.
گویند هر که در لیستش نوشته بود، همگی هنرپیشگان مطرح سینما بودند.
لیستش که فیلتر شد، همه اسامی از ۱۰، ۱۰ آورده بودند.
پرسیدندش: "جداً همه اینها به تو اعتماد دارند و انگیزه شدید مالی و غیره؟"
گفت: "آری."
گفتند: "باشد؛ بسم ا..."
گویند مدت مدیدی است که از منشی های بازیگران درخواست قرار ملاقات کرده و هنوز پاسخ قطعی نشنیده است.
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 11:36  توسط ادیب نتورکر
روزی گلدکوئستی ای را مشاوره کردند.
گفت: "فقط کوئست!"
گفتندش: "مگر آموزش ندیده ای؟"
گفت: "چطور؟ دیده ام."
گفتندش: "یعنی کتاب پنیر را خوانده ای؟"
گفت: "آری."
در جمع سکوتی حاکم شد و کوئستی، لَختی اندیشید و کم کم قرمز گشت!
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 11:29  توسط ادیب نتورکر
تازه نتورکری به دکان خبازی شد تا چندی نان ابتیاع کند.
در صف که ایستاده بود با خود اندیشید که "بهتر است از وقت، استفاده بهینه کنم و چند نفری را مشاوره کنم."
بر شانه جلویی زد و گفت: "آقا، می خواهی در یک شرکت مطمئن با سود خوب سرمایه گذاری کنی؟"
جلویی گفت: "نه آقا، ممنون. دامت را جای دیگر بیافکن. ما پول مفت نداریم."
و تازه نتورکر به غایت ضایع شد.
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 11:24  توسط ادیب نتورکر
روزی انیشتین-نمایی را مشاوره کردند.
پرسید: "اگر یک روز به مقر شرکت بمب اتم اصابت کند چه خواهد شد؟"
گفتند: "چرا فکر می کنی یک روز به مقر شرکت بمب اتم اصابت کند؟"
گفت: "فرض محال که محال نیست!"
گفتند: "خوب؛ کاردار شرکت لحظاتی قبل از اصابت تمام پولها را بر می دارد و به پناهگاه امنی می برد!"
گفت: "مگر می شود؟"
گفتند: "فرض محال که محال نیست!"
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 11:18  توسط ادیب نتورکر
روزی بدبین بی وجودی را مشاوره کردند.
گفت: "از کجا معلوم مدیر عامل شرکت یک شب نخوابد و صبح تصمیم نگیرد که شرکت را جمع کند و برود؟"
گفتندش: "مجید جان؛ آن رختخواب است که شب می خوابند و صبح جمع می کنند و می روند، نه شرکت!"
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 11:12  توسط ادیب نتورکر
روزی بی جنمی را مشاوره کردند.
گفت: "این سخنها برایم کافی نیست. مستندات بیاورید."
گفتندش: "مثلا چه؟"
گفت: "نمی دانم! چیزی که مرا قانع کند."
گفتندش: "چه چیز تو را قانع می کند؟"
گفت: "نمی دانم! مدرکی، سندی."
گفتندش: "چه جور مدرک و سندی؟"
گفت: "نمی دانم! چیزی که مرا قانع کند!"
مشاور زیرک گفت: "تو قانع هستی! نیازی به قانع کردن تو نیست!"
و برخاستند و برفتند.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 3:50  توسط ادیب نتورکر
روزی متنسکی را به قصد سخره پرسیدند: "سودِ اسلامی چقدر است؟"
گفت: "ماهی ۱ تا ۲ درصد!"
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 3:40  توسط ادیب نتورکر
روزی قاطری را اضافه بار کردند.
رمید و دیگر باز نیامد.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 3:33  توسط ادیب نتورکر
روزی متنسکی را مشاوره کردند. در پایان، او گفت: "می بایست استخاره کنم."
سه بار استخاره کرد و هر سه بار، بد آمد و او نیامد.
او را گفتند: "بانک ملی برای سپرده گذاری بلند مدت، سالی ۲۰ درصد سود می دهد."
فی الفور گفت: "چه جالب! ..."
گفتندش: "چرا این بار سخن استخاره به میان نیاوردی؟"
گفت: "آخر سودش منطقی تر است!"
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 3:22  توسط ادیب نتورکر
مجنونی را به سخره گرفتند و گفتند: "باید به گاه مشاوره، چشمانت برق زند و بالا و پایین بجهی تا ورودی بگیری. اطلاعاتت کافی است!"
گویند مجنون، ظرف یک هفته، صد نفر مجموعه گرد آورد از عاقلان!
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 3:14  توسط ادیب نتورکر
تازه نتورکری را به وقت مشاوره، بول به غایت غالب شد. آنقدر این پا و آن پا کرد که مشاوره شونده او را پرسید: "تن گفتار (body language) که می گویند همین است؟!"
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 3:10  توسط ادیب نتورکر
روزی تازه نتورکری پرحرف و بی عمل شیخ را ایراد کرد: "ما چه کار مفیدی انجام می دهیم؟ دائما مشاوره می کنیم و آنگاه یاد می دهیم چگونه مشاوره کنند و از آن پس یاد می دهیم که چگونه یاد دهند مشاوره کردن را! آخر این شد کار؟!"
شیخ نیشخندی زد و فرمود: "تکرار دال بر بطلان عمل نیست. چه آموزگار می آموزد و آنگاه یاد می دهد چگونه بیاموزند و آنگاه یاد می دهد که چگونه آموزاندن را بیاموزند. هر چه پیش می روی سخت تر می شود و اجر آن بیشتر.
تو نخست مبتدیات را بیاموز و به کار بند، شاید به آموزاندن رسیدی یا نرسیدی!"
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 3:5  توسط ادیب نتورکر
روزی یک سلول ناقص، خواست تا تقسیم شود. گویند تقسیم شد و یک مونگل پدید آورد.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 2:53  توسط ادیب نتورکر
تازه نتورکری پس از مدتها یک ورودی گرفت و مدتها نیز وقت صرف کرد تا از آن ورودی، یک راهبر بسازد و چنین نشد. آنگاه رو به راهبرش کرد و گفت: "دیدی گفتم این تجارت جواب نمی دهد!"
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 2:52  توسط ادیب نتورکر